غم دوری دوست
صبح میخندد و من گریه کنان از غم دوری دوست
ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست؟
بر خودم گریه همیآید و بر خنده تو
تا تبّسم چه کنی بیخبر از مبسم دوست
ای نسیم سحر از من به دلارام بگوی
که کسی جز تو ندانم که بود محرم دوست
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 18:40 توسط حسین خدری میرقائد
|
سلام به وبلاگ دانشجويان پرستاري دوره ي 21 خوش آمديد