صبح می‌خندد و من گریه کنان از غم دوری دوست

 

 ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست؟

 

 بر خودم گریه همی‌آید و بر خنده تو

 

 تا تبّسم چه کنی بی‌خبر از مبسم دوست

 

 ای نسیم سحر از من به دلارام بگوی

 

که کسی جز تو ندانم که بود محرم دوست