دوستی با مردم نادان سفالی کاسه ایست , بشکند یا نشکند باید به دور انداختش . . .
دوستی با مردم دانا چو زرین کاسه ایست , بشکند یا نشکند باید دوباره ساختش . . .
رفیق اونی نیست که وقتی از دردات میگی فقط گوش میکنه و ساکت می مونه، رفیق اونیه که میگه: پاشو داداش، پاشو با هم حلش می کنیم.
این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست...
این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
آن دختـــــــــرِ چشمآبیِ گیسویطلایی
طناز و سیهچشــم، چو معشوقۀ من نیست
آن کشور نو، آن وطــــنِ دانش و صنعت
هرگز به دلانگیـــــزیِ ایران کهن نیست
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کَلگری و نیس و پکن نیست
در دامنِ بحر خزر و ساحــــل گیلان
موجی است که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویــــز شمیران
عطری است که در نافۀ آهوی خُتن نیست
آوارهام و خسته و سرگشته و حیران
هر جا که رَوَم، هیچ کجا خانۀ من نیست
آوارگی و خانهبهدوشی چه بلاییست
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست
هر کس که زَنَد طعنه به ایرانی و ایران
بیشبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیستهر چند که سرسبز بُوَد دامنۀ آلپ
چون دامن البرز پر از چین و شکن نیست
این کوه بلند است، ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست، ولی رود تجن نیست
این شهر عظیم است، ولی شهرِ غریب است
این خانه قشنگ است، ولی خانۀ من نیست
مردی.....!!؟
گر بر سر نفس خود امیری، مردی
بر کور و کر ار نکته نگیری ، مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتاده ای بگیری، مردی ....
(رودکی)
. . . .
اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید...
اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید....
اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید...
اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید...
اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید...
اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬
مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید
پدر عزیزم،
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم.
.......
ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن.
وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان ، رانندهء خانم بر میگرده میگه:
- آه چه جالب شما مرد هستید!…. ببینید چه بروز ماشینامون اومده !همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم …. ! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم …!
مرد با هیجان پاسخ میده:
- اوه … “بله کاملا” …با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه !
بعد اون خانم زيبا ادامه می ده و می گه :
- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملن داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه .مطمئنن خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن كه مي تونه شروع جريانات خيلي جالبي باشه رو جشن بگیریم !
و بعد خانم زيبا با لوندي بطری رو به مرد میده .
مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حاليكه زير چشمي اندام خانم زيبا رو ديد مي زنه درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن .
زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد.
مرد می گه شما نمی نوشید؟!
زن لبخند شيطنت آميزي مي زنه در جواب می گه :
- نه عزيزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشيم !!!
زندگي

در
آخرين روز ترم پاياني دانشگاه ، استاد به زحمت جعبه سنگيني را داخل كلاس
درس آورد . وقتي كه كلاس رسميت پيدا كرد استاد يك ليوان بزرگ شيشه اي از
جعبه بيرون آورد و روي ميز گذاشت . سپس چند قلوه سنگ از درون جعبه برداشت و
آنها را داخل ليوان انداخت . آنگاه از دانشجويان كه با تعجب به او نگاه مي
كردند ، پرسيد : آيا ليوان پر شده است؟ همه گفتند بله پر شده است .
استاد
مقداري سنگ ريزه را از جعبه برداشت و آن ها را روي قلوه سنگ هاي داخل
ليوان ريخت . بعد ليوان را كمي تكان داد تا ريگ ها به درون فضا هاي خالي
بين قلوه سنگ ها بلغزند . سپس از دانشجويان پرسيد : آيا ليوان پر شده است ؟
همگي پاسخ دادند : بله پر شده است .
استاد دوباره دست به جعبه برد و
چند مشتي شن را برداشت و داخل ليوان ريخت . ذرات شن به راحتي فضاهاي كوچك
بين قلوه سنگ ها و ريگ ها را پر كردند . استاد يك بار ديگر از دانشجويان
پرسيد : آيا ليوان پر شده است ؟ دانشجويان همصدا جواب دادند : بله پر شده
است .
استاد از داخل جعبه يك بطري آب برداشت و آن را درون ليوان
خالي كرد . آب تمام فضاهاي كوچك بين ذرات شن را هم پر كرد . اين بار قبل از
اين كه استاد سوالي بكند دانشجويان با خنده فرياد زدند: بله پر شده.. بعد
از آن كه خنده ها تمام شد استاد گفت : اين ليوان مانند شيشه عمر شماست و آن
قلوه سنگ ها هم چيزهاي مهم زندگي شما مثل سلامتي ، خانواده ، فرزندان و
دوستانتان هستند . چيزهايي كه اگر هر چيز ديگري را از دست داديد و فقط
اينها برايتان باقي ماندند هنوز هم زندگي شما پر است .
استاد نگاهي
به دانشجويان انداخت و ادامه داد : ريگ ها هم چيزهاي ديگري هستند كه در
زندگي مهمند . مثل شغل ، ثروت ، خانه و ذرات شن هم چيزهاي كوچك و بي اهميت
زندگي هستند . اگر شما ابتدا ذرات شن را داخل ليوان بريزيد ، ديگر جايي
براي سنگها و ريگها باقي نمي ماند . اين وضعيت در مورد زندگي شما هم صدق مي
كند .
در زندگي حواستان را به چيزهايي معطوف كنيد كه واقعا اهميت
دارند . همسرتان را براي شام به رستوران ببريد . با فرزندانتان بازي كنيد .
و به دوستان خود سر بزنيد . براي نظافت خانه يا تعمير خرابي هاي كوچك
هميشه وقت هست . ابتدا به قلوه سنگ هاي زندگيتان برسيد . بقيه چيزها حكم
ذرات شن را دارند .
وصيت نامه
قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشتنگاري قرار دهيد.
به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!
ورثه حق دارند با طلبكاران من كتككاري كنند.
عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.
كارت شناساييم به همراه دو قطعه عکس مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!
مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.
روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!
كساني كه زير تابوت مرا ميگيرند، بايد هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به دختران بيکار ندهيد.
گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.
کله مرغ برای سگها يادتون نره چون گناه دارند گشنه بمونند.
بجای عکسم روی آگهی ترحيم کارت معافيم رو بزاريد.
غم دوری دوست
صبح میخندد و من گریه کنان از غم دوری دوست
ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست؟
بر خودم گریه همیآید و بر خنده تو
تا تبّسم چه کنی بیخبر از مبسم دوست
ای نسیم سحر از من به دلارام بگوی
که کسی جز تو ندانم که بود محرم دوست
«با چه کسانی دوست و رفیق میباشی تا بگویم چگونه آدمی هستی.»
«بگذار که دوستی کم کم به اوج خود برسد، اگر این رسیدن برقآسا باشد ناگهان از نفس میافتد و متوقف میشود.»
«پرسیدم دوست بهتر است یا برادر؟ گفت:ما در انتخاب برادر نقشی نداریم،ولی دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب میکند.»
«دوستی با مردم دانا نکوست// دشمـن دانا بهاز نادان دوست»
سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که می توانند در مورد هر کدام از همکلاسی هایشان بگویند، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند.
بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هر کدام از دانش آموزان پس از اتمام، برگه های خود را به معلم تحویل داده، کلاس را ترک کردند.
روز شنبه، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت، و سپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت.
روز دوشنبه، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد.
زندگی خالی نیست
مهربانی هست،سیب هست،ایمان هست
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد سهراب سپهری
چی بگم....
داشتم مطالب زیر رو میخوندم و فکر میکردم مطالب جالب و خنده داریه
اما وسطاش دیدم واقعاً جالب و قشنگن ، نه تنها نخندیدم ، وسطای خوندن دیدم بغض عجیبی داره گلومو فشار میده ، تا نظر شما چی باشه ...
*به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :
اون رفیــــــــــــــــــــــــق منه .......
وقتی باختم گفت : من رفیـــــــــــــــــــــــــــقتم ......
*به سلامتی دریاچه اورمیه...
نه بخاطر اینکه مظلومه فقط به خاطر اینکه هیچ وقتی اجازه نداد کسی توش غرق بشه...
*به سلامتی لرزش دست های پیر پدر
*به سلامتی اون بچهای که شیمی درمانی کرده همه? موهاش ریخته،
باباش میگه قربونت برم از همه اونا تو خوشتیپ تری ....
*به سلامتیه همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دایمیه!
*کمپوت باز کردیم بخوریم ، به مامانم میگم : مامان فکرکنم مزش عوض شده ...میگه : آره
میگم : بریزمش دور ؟
میگه : نه بزار تو یخچال بابات میاد میخوره !!!!به سلامتی همه باباها....
*به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که
بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند .
*به سلامتی همه باباهایی که رمز تموم کارتهای بانکیشون شماره شناسنامشونه...
*به سلامتی مادر که بخاطر ماهیکلش به هم خورد.
........
گذشته است؛
و
"آینده"ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.
لحظه "حال" را دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.
اندکی فکر کن ...
حکایت شیری که عاشق آهو شد
شير نري دلباختهي آهوي ماده شد.
شير نگران معشوق بود و ميترسيد بوسيلهي حيوانات ديگر دريده شود.
از دور مواظبش بود…
پس چشم از آهو برنداشت تا يك بار كه از دور او را مي نگريست،
شيري را ديد كه به آهو حمله كرد. فوري از جا پريد و جلو آمد.
ديد ماده شيري است. چقدر زيبا بود، گردني مانند مخمل سرخ و بدني زيبا و طناز داشت.
با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ايستاد و مجذوب زيبايي ماده شير شد.
و هرگز نديد و هرگز نفهميد که آهو خورده شد…
نتیجه اخلاقی : هیچ وقت به امید معشوقتون نباشید !! و در دنیا رو سه چیز حساب نکنید اولی خوشگلی تون دومی معشوقتون و سومی را یادم رفت. اها اینکه تو یاد کسی بمونید وقتی لازمه .
حکایت همه كس-یك كس-هر كس و هیچ كس
چهار نفر بودند بنامهای همه كس-یك كس-هر كس و هیچ كس
یك كار مهم وجود داشت كه میبایست انجام می شد و از همه كس خواسته شد آن را انجام دهد.
همه كس میدونست كه یك كسی آن را انجام خواهد داد.
هر كسی میتوانست آن را انجام دهد اما هیچ كس آن را انجام نداد.
یك كسی از این موضوع عصبانی شد به خاطر اینكه این وظیفه همه كس بود.
همه كس فكر میكرد هر كسی نمیتواند آن را انجام دهد اما هیچ كس نفهمید كه هر كسی آن را انجام نخواهد داد.
سرانجام این شد كه همه كس یك كسی را برای كاری كه هر كسی نمی توانست انجام دهد و هیچ كس انجام نداد سرزنش كرد.
بچه ها بای تا مهرماه .....
مطلبی در مورد « زبان چشم » !
سطح چشمها: در یك گـروه,
مـعمـولا فـردی كـه سطح دیـد چشمانش از سایرین بالاتر است رهبر محسوب
میگردد. هنگامی كه شما ایـستـاده باشید و دیگران نشسته قطعا" شما را در
موضع قدرت قرار میدهد.
مالش چشم: زمانی كه فردی
چشمش را با انگشت اشاره مالش می دهـد نـشـانـگر فریب و نیرنگ می باشد. از
آنجایی كه فرد میـخواهد تماس دیداری را قطع كند بهانه ای بدست می آورد كه
به این طرف و آن طرف نگاه كند. ایـن حـركت غیر ارادی یـك افــشـاگر حسابی
است كه فرد دارد دروغ می گوید.
چشم برگرداندن: این معمولا یك علامت مسلم از نیرنگ, گناه و دروغگویی است.
چشمان بسته: هرگاه چشمان یك
فرد برای لحظه ای طولانی تـر از چـشم بر هم زدن متعارف بسته و ابروها نیز
برخاسته شود پیـام چنـیـن اسـت: "بـه حرف زدن خود خاتمه بده."
حركت چشم بسمت بالا: این نشانه غضب و عصبانیت است.
هی....
تولد انسان روشن شدن کبریتی است
و
مرگش خاموشی آن!
بنگر در این فاصله چه کردی؟!!
گرما بخشیدی...؟!
یا
سوزاندی..

خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که:
دنیایشان را برای دین شان میفروشند،
نه دین شان را برای دنیایشان
دکتر علی شریعتی

خوشبختی گمشده ی همه ی ماست....
مواظب باشیم اگر آن را پیدا کردیم...
خودمان را گم نکنیم...






سلام به وبلاگ دانشجويان پرستاري دوره ي 21 خوش آمديد