غنچه از خواب پرید وگلی تازه به دنیا آمد
خار خندیدو به گل گفت سلام و جوابی نشنید
خار رنجید و هیچ نگفت.
ساعتی چندگذشت...
گل چه زیبا شده بود
دست بیرحمی آمد نزدیک
گل سراسیمه ز وحشت پژمرد
لیک خار در آن دست خلید وگل ازمرگ رهید
فردا صبح که رسید خار با شبنمی ازخواب پرید
گل صمیمانه به او گفت
سلام...
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 20:49 توسط زهره باقری
|
سلام به وبلاگ دانشجويان پرستاري دوره ي 21 خوش آمديد