دوستی
در آن هنگام که می گردد نفس در سینه ام خاموش،
نمیخواهم کسی از مردن من با خبر گردد،
نمیخواهم پدر بر هم نهد چشمان بازم را،
نمیخواهم که مادر سختی جان کندنم بیند،
ولی ای دوست، اگر روزی،
رفیقی مهربان آمد، ز تو پرسید: فلانی کو ؟
بگو در سنگر ناکامی و حسرت، بسی جان داد،
ولی تا لحظه آخر چنین می گفت :
امید من . . . رفیق من . . .
همدیگر را دوست داشته باشید،
شاید فردایی نباشد،
شاید شما فردا نباشید،
شاید او فردا نباشد،
+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر ۱۳۹۲ ساعت 13:51 توسط a.a.a
|
سلام به وبلاگ دانشجويان پرستاري دوره ي 21 خوش آمديد